خرید بک لینک
جمعه -پنج آذر هزار و سیصد و نود و پنج امتحان داشتم ، کانونم رو زده بودم یزد پنجشنبه صبح ساعت 8:30 با مامان حرکت کردیم تمام طول مسیر هندز فیری گذاشته بودم و آهنگ گوش می کردم هر از گاهی هم از اون پاکت بزرگ، خوراکی های خوشمزه انتخاب میکردم می خوردم مامان هم توی حال خودش بود رسیدیم، سرمای وحشتناکی بود آژانس گرفتیم رفتیم هتل سنتی مون بعد از دیدن چند تا اتاق به اتاق سه تخته ی شماره ی 102 رضایت دادیم و مستقر شدیم ناهارخوردیم و استراحت کردیم ، چند ساعت درس خوندم با مشاورم حرف زدم راهنمایی ها و دلگرمی های پایانی رو بهم کرد. آهنگ نیمه ی گمشده ی منی رو که برای بار اول گوش میدادم گذاشته بودم روی ریپیت و سعی میکردم با خوردن شکلات خودمو آروم نگه دارم. بعد از شام هم رفتم عکاسی از هتل خوشگل مون عکس ها رو برای امید و نگین و رویا جون فرستادم و گفتم خیلی جاتون خالیه. اون شب یه برفی اومدکه خودشون میگفتن ده ساله یزد همچین برفی نیومده !! ما هم می خندیدیم که پا قدم ما بوده و اینا اونجا با یه خواهر برادر دوست داشتنی که از اراک و یه پسر مودب و خوش برخورد که از ارومیه اومده بودن آشنا شدیم. اونا هم ام

برچسب: نویسنده: پرهام طاهری تاريخ: دوشنبه 6 دی 1395 ساعت: 19:15

صفحه بندی